الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
474
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و يزعم انّه منّا قريب * و انّا لا نضيع من أتانا و يسألنا القرى جهدا و ضرّا « 210 » * كانّا لا نراه و لا يرانا اى ، مىگويد كه به ما نزديك است و ما فرو نگذاريم كسى را كه بر ما آيد . و ميزبانى از ما به سختى و كوشش مىخواهد چنانستى كه نه ما او را ديدهايم و نه او ما را . پس دانستى كه كسى كه نفس او شكسته شد و دل او قوى گشت و به بددلى « 211 » ضعف نپذيرفت و ايمان او به تدبير حق تعالى قوّت گرفت ، هميشه آراميده نفس باشد و به خداى واثق . چه بتر احوال او آن است كه بميرد ، و چاره نيست كه مرگ به دو برسد چنان كه به كسى كه آرميده نباشد . پس اكنون تمام توكل به « قناعت » از يك جانب است و به « وفاى وعده » از جانب ديگر . و كسى كه رزق قانعان تكفل كرده است ، بدين سببها كه تدبير فرموده است صادق است . پس قناعت و تجربه كن تا صدق وعده بتحقيق مشاهده كنى به روزيهاى عجيب كه به تو رسد كه در گمان و پندار تو نباشد . و در توكل منتظر اسباب مباش ، بل منتظر مسبّب اسباب باش . چنان كه قلم نويسنده را منتظر نباشى ، بلكه دل او را منتظر باشى ، چه او اصل حركت قلم است . و محرك اول يكى است ، و نبايد كه تو را نظرى باشد مگر سوى او . و اين شرط توكل كسى است كه بىتوشه در باديهها رود يا در شهرها بنشيند با آن كه خامل « 212 » باشد . و اما كسى كه به عبادت و علم مذكور باشد - چون قناعت كند ، در شبانه روزى يك بار طعام خورد ، چنان كه باشد اگرچه لذيذ نبود ، و جامهء درشت كه لايق اهل دين باشد در پوشد - رزق او از آن جا كه پندارد و نپندارد على الدوام برسد ، بلكه أضعاف آن بر او آيد . پس ترك توكل و غم روزى خوردن در غايت ضعف و قصور باشد ، چه شهرت او جلب رزق را سببى ظاهر است قوىتر از در رفتن شهرها در حق [ خامل ] « 213 » با كسب كردن . پس غم روزى خوردن اهل دين را زشت است و عالمان را زشتتر ، زيرا كه شرط ايشان قناعت است . و عالم قانع رزق خود و رزق جماعتى بسيار كه با او باشد بيابد ، مگر چون خواهد كه از دست مردمان نستاند و از كسب خود خورد . پس آن را وجهى لايق است به عالمى عامل كه سلوك او به ظاهر علم و عمل است ، و سير باطن ندارد كه كسب او را از سير ذكر باطن باز دارد . پس اشتغال او به سلوك با استدن [ 356 ] از دست كسى كه تقرب نمايد به خداى بدانچه او را بدهد اولى ، چه آن پرداختن است به خداى ، و اعانت دهنده [ بر ] دريافتن ثواب .
--> ( 210 ) عربى : و يسألنا عن الاقتار جهدا ( همان جا ) . ( 211 ) بد دلى ، جبن ، ترس . ( 212 ) حامل ، گمنام . ( 213 ) نسخهء خطى : جاهل .